علي بن حامد الكوفي
81
فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى )
سلمه را نامزد كرد . و بعد از ان معاويه بجانب زياد مكتوبى در قلم آورد ، كه مردى را كه شايستهء ثغر « 1 » هند باشد « 2 » اختيار كنى . چون مثال برسيد زياد احنف بن قيس « 3 » را فرمود كه هم او پسنده است و « 4 » امّ « 5 » مومنان است . پس او به مكران رفت ، و مدت دو سال آنجا ماند و بعد دو سال و يك ماه معزول شد . ولايت راشد بن عمرو الجديدى « 6 » على ثغر الهند ( ص 69 ) ابو الحسن از هذلى شنيد و او از أسود « 7 » روايت كرد كه چون زياد ابن سلمه را معزول كرد « 8 » راشد بن عمرو را بر سر ولايت هندوستان بفرستاد و عامل كرد « 8 » . و راشد مردى شريف بود و بزرگ همت داشت . معاويه او را بخواند ، و بر تخت نشاند ، و تا ديرى « 9 » مشاورت كردند . پس بزرگان را گفت كه راشد مردى شريف است ، و مقتداى « 10 » او را نكو داريد و مطاوعت كنيد ، و در محاربت او را يارى دهيد ( f 42 b ) و تنها مگذاريد « 11 » . پس چون راشد به مكران رسيد ، با بزرگان و اعيان ( و روى ) عرب « 12 » بنزديك سنان رفت ، او را قوى راى و كامل ديد . گفت كه و اللّه سنان مردى بزرگست و سزاوار مهترى و لشكركشى است « 13 » و مبارز است . هر دو بنشستند . و او را معاويه بر راه كرده بود كه از احوال سند و هند پيوسته اعلام دهد . چون رازها گفتند ، از وى احوال سند پرسيد « 14 » و عزم لشكر مصمم كرد « 15 » . ( خبر ) چنين مىآرند از عبد الرحمن بن عبد اللّه « 16 » السّليطى كه او گفت : من از عبد الرزّاق بن سلمه شنيدم كه چون راشد بن عمرو بناحيت سند
--> ( 1 ) ب پ ك : سفر ( 2 ) ك : بود ( 3 ) ب س : احنف قيس ؛ پ : زياد بن أحنف قيس ( 4 ) ب س : و او ؛ م : كه او ( 5 ) س م : دام ( 6 ) ب م : الخذرى ؛ پ : بن عمر الخدرى ؛ ك : الجذوى ( 7 ) م : بنى اسود ( 8 ) اين جمله فقط در نسخهء پ موجود است ( 9 ) م : ديرها ( 10 ) ب : مقدار ( 11 ) س م : نگذاريد ( 12 ) ب م : مردى عرب ؛ س : مرد عرب ( 13 ) س : سزاوارى مهترى و لشكر كشى دارد ( 14 ) پ : پرسيدند ( 15 ) پ : لشكر كردند ( 16 ) پ : عبدريه ؛ ك : عيندريه ؛ و يمكن كه قراءة درست « عبدر به » باشد